تاثیر هگل در توضیح هنجاری نسبت سوژه و ابژه براساس نسبت باید و هست در اندیشه ماکیاولی | ||
| غرب شناسی بنیادی | ||
| مقاله 5، دوره 12، شماره 2 - شماره پیاپی 24، اسفند 1400، صفحه 105-127 اصل مقاله (239.41 K) | ||
| نوع مقاله: علمی-پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.30465/os.2022.40623.1817 | ||
| نویسندگان | ||
| مصطفی عابدی جیقه* 1؛ محسن باقرزاده مشکی باف2؛ محمد اصغری3 | ||
| 1دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه تبریز | ||
| 2دکتری فلسفه دانشگاه تبریز | ||
| 3دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تبریز | ||
| چکیده | ||
| پیش از ماکیاولی برای اینکه گذار از سوژه به ابژه قابل توضیح باشد مفاهیمی نقش محوری در گذار از سوژه به ابژه و یا بالعکس را توجیه میکرد که اساسا مفاهیمی الهیاتی - متافیزیکی به حساب میآمدند، اما ماکیاولی در اندیشه سیاسی خود به تعریف جدیدی از نسبت هست و باید دست یافت که بعدها هگل در تفسیری پیچیده - و نقد دیدگاه کسانی چون کانت و فیشته که به جدایی قلمرو هست و باید پرداخته بودند – توانست در هستیشناسی خود از آن بهره بگیرد. هگل با تاثیر از ماکیاولی به جای استنتاج باید از امور انتولوژیکال و متعالی آن را در میانه واقعیات موثر اینجهانی قابل جستجو دانست و به این وسیله توانست تقدم سوژه بر ابژه را که توسط کانت توضیح فلسفی یافته بود مورد انتقاد قرار دهد و رابطه دیالکتیکی میان آن دو را از ساحت هنجاری مطالعه کند. نگارنده در این مجال میکوشد تا با ارائه تفسیری جدید از مساله هست و باید در اندیشه ماکیاولی، منطق گذار هگل از سوژه به ابژه را توضیح دهد و چگونگی جایگزینی منطق هنجاری به منطق متعالی را در این باب به تفصیل آشکار کند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| ماکیاولی؛ واقعیت موثر؛ هست و باید؛ امر هنجاری؛ هگل | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 1,302 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 956 |
||