افسردگی بهمنزلهی دگرگونی زیستجهان و افول تجربهی آزادی: یک تحلیل پدیدارشناختی | ||
| غرب شناسی بنیادی | ||
| مقاله 8، دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 31، آبان 1404، صفحه 199-219 اصل مقاله (284.57 K) | ||
| نوع مقاله: علمی-پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.30465/os.2025.52593.2059 | ||
| نویسندگان | ||
| مصطفی احمدی افرمجانی1؛ احمد برجعلی* 2 | ||
| 1کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران | ||
| 2استاد تمام گروه روانشناسی بالینی و عمومی، دانشکدهی روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه علامهی طباطبایی، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| افسردگی شیوهی بودن در جهان را دگرگون میکند. در افسردگی، زمان زیسته از افق گشوده به آینده، به اکنونی سنگین و ایستا فروکاسته میشود و گذشته بهعنوان افقی مسلط، حال را در تصرف میگیرد و امکانهای آینده را محو میکند؛ وضعیتی که میتوان آن را زمانپریشی وجودی نامید. همچنین، بدن زیسته که میانجی عاملیت است، به منبعی از سنگینی بدل میشود و فضای زیسته نیز از میدان امکان به قلمرویی بسته و محدود تبدیل میگردد. بدینسان، افسردگی سه بُعد بنیادین زیستجهان -زمان، بدن و فضای زیسته- را مخدوش کرده و تجربهی آزادی را محدود و بازتعریف میکند. دادههای پژوهش ازطریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با پانزده شرکتکنندهی ایرانی مبتلا به اختلال افسردگی اساسی گردآوری و با تحلیل پدیدارشناختی تفسیری بررسی شدند. یافتهها نشان میدهند سه دگرگونی درهمتنیده -فشردگی زمان با غلبهی گذشته، افول عاملیت بدنی و انسداد فضای زیسته- افق امکان را محدود کرده و تجربهی آزادی را کاهش میدهد. برایناساس، آزادی کیفیتی انتزاعی و جدا از زیست روزمره نیست، بلکه با زمان، بدن و فضای زیسته گره خورده است؛ ازاینرو، تحلیل پدیدارشناختی افسردگی درک ژرفتری از نسبت میان رنج روانی با ساختارهای بنیادین وجود انسانی بهدست میدهد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| افسردگی؛ زیستجهان؛ تجربهی آزادی؛ تحلیل پدیدارشناختی تفسیری | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 1,549 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,191 |
||
| تعداد نشریات | 34 |
| تعداد شمارهها | 1,049 |
| تعداد مقالات | 12,627 |
| تعداد مشاهده مقاله | 13,435,722 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 11,256,974 |